گاهی وقت ها نمی دانی درباره مسائلی که برایت پیش می آید با چه کسی حرف بزنی. اصلا بعضی از مسایل را نمی توانی برای دیگران تعریف کنی. اما می توان از آنها نوشت. انگار در این جا کسی تو را سرزنش نخواهد کرد. در این جا کسی تو را قضاوت نخواهد کرد. تو می توانی آزادانه از آن چه که بر تو گذشته بنویسی.
چند روز است که با یکی از پرسنل جدید، بر سر انجام کارهای مربوط به او، به مشکل خورده ام. هر چه را به او می گویم سخت می پذیرد و از انجام دادن آن شانه خالی می کند. مثلا وقتی داشت در قسمت آماده سازی کار می کرد. کنارش ایستادم و گفتم این کار بهتر است. گفت نه، من قبلا این طور انجام می دادم. دوباره وقتی داشت کار دیگری انجام می داد کنارش رفتم و به او گفتم ما اینها را این طور آماده می کنیم سکوت کرد و دوباره کار خودش را انجام داد. انگار حرف های یک مدیر خانم، برای او قابل درک نیست و نمی تواند بپذیرد که مدیرش خانم است.
شرایط برای ما، این روزها سخت شده، نیروی کار نیست و ما مجبوریم این آدم ها را تحمل کنیم و صبر و حوصله بیشتری نسبت به آنها نشان دهیم. دیروز صبح با نیامدن یکی از پرسنل، مجبور شدم خودم به آن قسمت بروم و از این آقا هم خواستم کمکم کند. آمد و من شروع کردم به توضیح دادن کار. در همین حین رفتارهای عجیبی از او سر زد. اول فکر کردم شاید ناخودآگاه بوده است و اهمیتی ندادم و به حرف زدنم ادامه دادم. بعد دوباره دیدم رفتارش تکرار شد. این بار رویم را برگرداندم و بعد گفتم ممنون می شم اینها را آماده کنید. حالم بد شد. از آن موقع به همکارم می گویم که به کار آن قسمت، نظارت داشته باشد. به این موضوع خیلی فکر کردم جوابی برای رفتارهایش نیافتم. او از آزار جنسی برای انتقام از من استفاده کرد و من بدون توجه به این موضوع، دوباره ادامه خواهم داد.