خبرهای خوب

امروز صبح از بخش‌ اداری شرکت زنگ زدند که به چند تا از پرسنل در شعبات دیگر نیاز دارند، خوشحال شدم چون در بین پرسنل ما تعدادی هستند که باید هر چه زودتر مشغول به کار شوند. 

انگار بازار کار شروع به فعالیت کرده است و همه در تکاپو هستند. البته باید از بعد عید فطر منتظر یک جهش باشیم. انشاالله 

بیکاری

امروز در جلسه ای حضوری متوجه شدم که محل کار ما تعطیل شده و با لطف مدیران مجموعه من به جای دیگری منتقل می شوم. اما این موضوع اصلا مرا خوشحال نکرد چون بقیه باید چه کار کنند. کارگری که سه تا بچه دارد و از اسفند بیکار است باید چه کند! من شرمنده اویم و به این فکر میکنم هر طور شده برای او و بقیه به دنبال کار باشم. امیدوارم موفق شوم. 

شاید اتفاق بیفتد

هفته قبل خبرهایی درباره تعطیل شدن محل کارمان شنیدم به مدیر مربوطه زنگ زدم و سوال کردم که اگر قرار است بیکار شویم به دنبال کار بگردیم گفت هنوز مشخص نیست هفته دیگر مشخص می شود. امروز شروع هفته جدید بود دلم نمی خواست زنگ بزنم و بپرسم، می ترسیدم واقعا این اتفاق بیفتد. 

باور نمی کنم محل کسب و کاری که خودمان ساختیمش و در آنجا از جان و دل مایه گذاشتیم، بسته شود. تعطیل شدن یک محل کسب و کار یعنی از بین رفتن سرمایه های فراوان 

این موضوع وقتی برای من این قدر رنج آور است برای سرمایه گذار آن چقدر می تواند عذاب آور باشد. 

نه،،،،، نه،،،، خدایا کمک کن این اتفاق نیفتد.

با خودمان چه می کنیم

بارها و بارها حالش بد شده، افتاده و دوباره برخاسته و به پیش رفته اما نمی دانم چرا باز بعد از کمی حال خوب دوباره می افتد

نمی دانم چه کنم

نمی دانم چه طور به او کمک کنم

گاهی می گویم او خودش باید یاد بگیرد که از خودش مراقبت کند اما نمی تواند گاهی ظرفیت ذهن و توانایی جسمانی ام کم می شود و نمی توانم کاری انجام دهم

چه بر ما گذشت

نمی دونم چه طوری شروع کنم و از کجا شروع کنم فقط اینو می دونم که چند ماهه بیکارم

من از دهم اسفند به خاطر بیماری ویروسی کرونا بیکار شدم و توی خونه منتظرم که این روزا تموم بشه

روزهای سخت برای مردم

برای اونایی که مستاجرن، بدهکارن و قسط دارن

سال ۹۸ سال خوبی نبود نوروز با سیل شروع شد و عده زیادی هم اعضای خانوادشون رو از دست دادن

بعد از ی مدت آلودگی هوا، باعث شد چند روز تا چند هفته مدارس تعطیل شدند. بعد بنزین گرون شد. مردم ناراحت شدند عصبانی شدند چون درآمدشون کفاف هزینه ها رو نمی کرد و همیشه گرون شدن بنزین یعنی گرون شدن همه چیز. بی نظمی شد، تظاهرات و شلوغی. اینم باعث شد که کسب و کارها آسیب ببینه. ما توی اون روزا منتظر مشتری بودیم و کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته بودیم. ناآرامی ها ادامه داشت تا این که کمی اوضاع آرام شد. 

دوباره تشویش و نگرانی با درگیری های ایران و امریکا در منطقه خاورمیانه، امریکا سردار سلیمانی رو مورد هدف قرار داد و ایران را متشنج کرد. حال همه بد بود و همه نگران بودند که چه می شود. ایران به پایگاه امریکا در عراق حمله کرد و به اون ها فهموند که حواستون باشه نمی تونید به ما حمله کنید. اما نمی دونم یهو چی شد که ی هواپیمای مسافربری ایران مورد اصابت قرار گرفت و دوباره ملت ایران عزادار شدند. نکته این جاست که حمله موشکی از طرف خودمون بود و خودمون رو داغدار کرده بودیم. هنوز داشتیم با این مصیبت سر میکردیم که کرونا اومد و همه ایران رو درگیر ی مصیبت کرد: بیماری، مرگ، غم، بی پولی و بیکاری

این روزا می بینم که داره زندگی جریان پیدا میکنه، درسته که هنوز بیماری وجود داره اما مردم خیلی هاشون با مراعات کردن بهداشت سعی میکنند به زندگی ادامه بدن و اینه که به من می گه این روزا تموم میشه