قرار گرفتن در شرایط سخت و دشوار
در قسمت 9 سریال «بلک لیست»، شما مامور رسلر و ردینگتون را میبینید که در اتاق شیشهای ضد گلوله، خود را محبوس کردهاند. «انزلو» کسی است که میخواهد ردینگتون را به دست آورد و به دنبال شکستن این حصار است. در این میان بخشی از گفتوگوی رسلر و ردینگتون برای من جالب بود.
رسلر: «از اینجا جون سالم به در نمیبریم.»
ردینگتون: «گمونم زنده میمونیم.»
ـ چه طور؟
ـ تا حالا به اون طرف اقیانوس سفر دریایی کردی؟
ـ نه
ـ روی قایق باشی، تا جایی که چشمت کار میکنه، اصلا خشکی نبینی؟ حتی احتمالش هست که تا روزهای بعدی هم هیچ خشکی نبینی. اونجا وایستی و سرنوشتت توی دستهای خودت باشه. دوست دارم یک بار دیگه تجربهش کنم. دوست دارم یک بار دیگه برم میدان «پیاتزا ال کامپو» شهر سیه نا تا حرکت و غلیان 10 اسب مسابقه رو حس کنم. دوست دارم یک بار دیگه در رستوران «لا امبروسین» در کنار پارک پلاس ووژ پاریس غذا بخورم. دوست دارم یک بطری شراب دیگه بنوشم و بعدش هم یک بطری دیگه. دوست دارم گرمای وجود یک زن بر روی ملافههای سرد رو دوباره تجربه کنم. یک بار دیگه به کنسرت جاز در ونگارد نیویورک برم. دوست دارم روی قله بایستم و سیگار برگ کوبایی بکشم و تا جایی که میتونم تابش خورشید روی صورتم رو حس کنم. ... و از همه بیشتر دوست دارم بخوابم. دوست دارم مثل بچگیهام تخت و راحت بگیرم بخوابم. فقط واسه یک بار دیگه اینها رو بهم بده. واسه همین اجازه نمیدم اون ولگردی که بیرون وایستاده منو شکست بده، چه برسه که منو، بکشه.
بعد از این جملات برای مدتی سکوت کردم و در خود فرو رفتم. به این فکر میکردم که من خودم وقتی توی بدترین شرایط هستم به چی فکر میکنم. آیا منم به چیزهای خوب فکر میکنم و اونا رو با تمام وجودم میخوام؟