این روزها با خودم می گویم کاش به جای زن و مرد بودن، از انسان بودن حرف زده می شد. موضوع خانم ها، جامعه و برخورد با آنها، خیلی ها را به دفاع از حقوق زنان واداشته و من در این وادی به دنبال اینم که ما کی می خواهیم احترام گذاشتن به یکدیگر را یاد بگیریم، بدون توجه به جنسیت آنها.

هفته قبل در جلسه مدیران که حدود 10 مدیر در یک اتاق کنار هم قرار گرفته بودیم، موضوعات مختلفی مطرح شد. مدیر شعبات از تک تک ما درباره مشکلات و موضوعاتی که باید به آن پرداخت، سوال کرد. نوبت به او که رسید از این که شعبات دیگر برای ایام نوروز برای کمک به شعبه ایشان نیرو فرستاده بودند، تشکر کرد. اما بعد از تشکر از این که آن پرسنل مهارت کافی در انجام کار نداشته اند و این که حتی برخی از آنها، هنگام شلوغی کار، هول شده اند، گفت. بعد هم بدون مقدمه گفت: «به نظر من اصلا نباید خانم هایی را که طلاق گرفته اند یا در حال طلاق گرفتن هستند استخدام کرد.» همه به او نگاه می کردند که می خواهد چه بگوید چون من و یکی از مدیرانی که کنارم نشسته بود، خانم بودیم و انتظار چنین حرف هایی را نداشتیم. ادامه داد و گفت: «والا هر روز برای یک کاری مرخصی می خواهند اصلا این نیروها به درد کار نمی خورند. ...» حرف هایش شنیده شد و همه سکوت کردند کسی نه حرفش را تایید و نه حرفش را رد کرد. دلم می خواست به او و بقیه همکاران بگویم مگر خانمی که طلاق گرفته یا در حال طلاق گرفتن است حق زندگی ندارد. او هم دلش می خواهد مثل بقیه زندگی کند اما نشده و می خواهد درستش کند. پس بهتر است کمکش کنیم. اما جو و فضای جلسه به شکلی نبود که بتوان در این مورد حرفی زد. 

این موضوع در ذهنم بود تا این که پسرم مرا به دیدن یک فیلم دعوت کرد و خواست کنارش بنشینم و با هم فیلم ببینیم. کنار هم از دیدن یک فیلم لذت بردیم. فیلمی که دختران و پسران را کنار هم در دبیرستان نشان می داد. وقتی دختر سیاه پوست از آزار و اذیت یکی از پسران به مسئول مدرسه شکایت کرد. مسئول مدرسه سریع گفت که او مربی یکی از تیم های مدرسه است. راستی تو مگر موسیقی دوست نداشتی این جا می توانی موسیقی کار کنی و او را به سمت خانمی هدایت کرد و گفت: او را برای کلاس موسیقی مدرسه ثبت نام کن. دخترک نگاهی به او انداخت و فهمید که دست به سر شد و مسئول مدرسه خواست حواس او را از موضوع پرت کند. 

دوباره یک روز مسئول مدرسه وارد کلاس شد و به یکی از دختران گفت که لباست مناسب نیست و باید آن را عوض کنی. او را از کلاس خارج کرد. یکی از پسران لباسش را نشان داد و گفت: ببینید به من چیزی نگفت ما هر چه بپوشیم کسی با ما کاری ندارد.

یکی از دختران با دیدن موضوعات این چنینی به سرش زد تا برای دفاع از حقوق شان نشریه ای را طراحی و در دبیرستان توزیع کند. هر روز تقریبا یک موضوع پیش می آمد. مثلا مسئول مدرسه در یک برنامه از اختصاص بورسیه مدرسه به یکی از پسران حرف زد و همان موقع دختران مدرسه گفتند که ما هم یک کاندیدا برای بورسیه معرفی می کنیم و این دو نفر باید از طریق دانش آموزان انتخاب شوند. هر کدام که انتخاب شد می تواند از بورسیه استفاده کند. ...

موضوعات مختلف و زیبایی در خلال فیلم دیده می شد و نبردی داشت شکل می گرفت که در آن دختران به دنبال حقوق مساوی با پسران بودند. در آخر این دختران بودند که توانستند به حقوق خود برسند به نحوی که مسئول مدرسه هم در کنار آنها قرار گرفت.

دوباره در شرایطی قرار گرفتم که باز مرا به فکر کردن واداشت. وقتی که در منزل خواهرم بودم و ما هر دو قرار بود چند ساعت را کنار هم باشیم. او از یک سریال که نمی دانست چه طور است حرف زد و گفت: «بیا امروز این سریال رو با هم ببینیم.» من هم قبول کردم و هر دو کنار هم شروع به دیدن آن کردیم. سریالی که موضوع اصلی اش زنان جامعه در قرن نوزدهم بود. این سریال روایت کننده داستان امیلی دیکینسون شاعر و نویسنده آمریکایی است، دختر جوانی که در قرن نوزدهم می‌زیست. در این سریال محدودیت‌های جامعه، محدودیت‌های جنسی و خانوادگی به تصویر کشیده شده است و نشان داده می شود که چه طور خانواده و جامعه، سد راه یک شاعر جوان و سرسخت که از زمان خودش خیلی جلوتر بود، قرار می گیرند. 

در امریکا این روزها خبری از این موضوعات نیست همه پذیرفته اند که هر کس با توجه به شرایط روحی و احساسی اش می تواند نوع زندگی اش را انتخاب کند. شاید اگر امیلی در این زمان در امریکا می زیست، راحت می توانست اشعارش را چاپ کند، احساسش را بیان کند و آزادانه به دانشگاه برود. ...

و حالا من به عنوان یک زن چه کاری برای محقق شدن حقوق زنان انجام داده ام یا انجام می دهم؟ از آن روز به این فکر می کنم که من برای شش نفر پرسنل خانم که در مجموعه ما کار می کنند، چه کرده ام؟ آیا خود من برای این که همه بتوانند در جامعه از حقوق مساوی برخوردار باشند، تلاش کرده ام؟

خوشبختانه من و همکارم ـ ایشان آقا هستند ـ به دور از این نگاه جنسیتی، فضایی را در محل کار ایجاد کرده ایم که همه به صورت مساوی از امکانات و مزایای کار برخوردار هستند. هر وقت کاری برای خانم ها، سخت و دشوار است از پرسنل آقا کمک می گیریم و اگر در کاری می توان از کمک خانم ها استفاده کرد، این کار را انجام می دهیم. واقعا ما از این نگاه ها دور هستیم و همه پرسنل، خانم و آقا با احترام به یکدیگر با هم کار می کنند. 

شاید تنها کاری که نکردم و هنوز هم به دنبال فرصت انجام آن هستم، همان روز در جلسه بود که سکوت کردم باید با همکارم حرف می زدم و به او می فهماندم که دیگر روزگار نگاه جنسیتی به سر آمده و باید به دیگران احترام گذاشت و تا وقتی نگاهش را عوض نکند، مشکلات همچنان باقیست.