ترس های ما
با خودم فکر می کردم که دیگر از ترس هایم خبری نیست، با خودم فکر می کردم که دیگر از ترس های درونی ام، از ترس هایی که آن روزها، باعث شد نتوانم راحت زندگی کنم، خلاص شده ام اما روز یکم فروردین وقتی آن اتفاق افتاد، متوجه شدم که این ترس ها، در ناخودآگاه من وجود دارد. من بعد از مدت ها و فرار از تکرار آن روزها، می خواهم رها زندگی کنم. اما انگار با به وجود آمدن بعضی شرایط، آن ترس ها دوباره به سراغم می آیند. یکم فروردین سال 1400 من دوباره ترسیدم. من دوباره خودم را تنها احساس کردم. آن لحظات، تمام شد اما باعث شد که من بدانم ما با ترس های مان زندگی می کنیم. من می خواهم با یک مشاور درباره ترس های درونی ام حرف بزنم. می خواهم برای همیشه از دست شان، خلاص بشوم.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 9:37 توسط
|