امروز وقتی همکارم از نمونه شدن مجموعه ما و برتری مجموعه ما نسبت به دیگر مجموعه ها خبر داد، اول به یاد تشکر از مدیریت مجموعه افتادم و بعد باید از همکارم که همیشه کنار من و همراه من، در مدیریت امور، حضور دارد، تشکر می کردم. در فکر تشکر کردن از ایشان بودم که به یاد آوردم روزی را که با چشمی گریان رو به آسمان، به خدا گفتم: «خدایا چرا در مسیر زندگی من این همه آدم، با مشکلات روحی روانی قرار می گیرد؟» خسته شده بودم از شرایط محیط کارم، خسته شده بودم از کسی که هر روز تعادلش را از دست می داد و باعث می شد محیط کار به جهنی تبدیل شود که هم خودش و هم دیگران اذیت شوند. او دلش می خواست اولین باشد، او دلش می خواست فقط حرف، حرف او باشد، او دلش می خواست کسی اشتباه نکند و اگر کسی اشتباه می کرد به بدترین شکل با او برخورد می کرد و بیشتر از همه، خودش بود که اذیت می شد و من که همکار او بودم نمی توانستم برخوردش را با پرسنل و دیگران تحمل کنم اما چاره ای نداشتم و برای حفظ موقعیت مجموعه باید سکوت می کردم و بیشتر وقت ها به پرسنل یادآوری می کردم که او مدیر شماست و باید احترامش را داشته باشید و هر موضوعی که به شما می گوید را رعایت کنید. حمایت از او وظیفه من بود و من همیشه این کار را می کردم حتی اگر اشتباه بود. در غیر این صورت نمی توانستیم پرسنل را کنترل کنیم. چون اگر فضای تفرقه ایجاد می شد خود مجموعه آسیب می دید و من نمی خواستم این اتفاق بیفتد. آن روز بعد از ظهر واقعا از خدا خواستم و گفتم: «خدایا کسی را کنارم قرار بده که دیگر این همه اذیت نشوم. خدای بزرگ، یک آدم خوب و مهربان ...» سه سال از آن روز می گذرد و از آن زمان سه همکار به محل کار ما آمده اولی خوب بود و دومی، از او بهتر و سومین نفر کسی است که من از خدا خواسته بودم. همیشه او را با لبخند می بینی. در وجودش عشقی است که شاید خودش نداند، همیشه باعث می شود که برایش احترام قائل باشم و بیشتر دوستش بدارم. این حس فقط مخصوص به من نیست همه پرسنل او را دوست دارند، از بودنش لذت می برند و برایش احترام خاصی قائلند. اگر مشکلی پیش بیاید بدون این که عجولانه تصمیم بگیرد به سراغ من می آید و ما با هم تصمیم می گیریم که چه کار کنیم. بیشتر وقت ها حرف ها و تصمیم های ما بدون این که خودمان خبر داشته باشیم یکی است و از این یکی بودن حرف هایمان، خودمان خنده مان می گیرد. همین موضوع که هر دوی ما کنار هم و همراه هم، پرسنل را مدیریت می کنیم باعث شده که انسجام و اتحاد خاصی در محیط کار به وجود بیاید. هر کس کار خودش را انجام می دهد و همه سعی می کنند هر آنچه را که ما می خواهیم، انجام دهند. ما سعی کردیم که در محیط کار آرامش و امنیت ایجاد کنیم. بیشتر وقت ها از این که پرسنل لبخند بر لب دارند و با عشق و علاقه کارشان را انجام می دهند، حس خوبی دارم و همه این ها را مدیون همکارم هستم. پس باید به او بگویم که همه این برتری و خاص بودن مجموعه را مدیون تو هستیم، از این که کنار ما هستی ممنونم.