امروز صبح وقتی وارد محل کارم شدم، همکارم مرا صدا زد و گفت: «بیا ی خبر خوب برات دارم.» با خنده وارد آشپزخانه شدم و گفتم: «خبر خوب؟! چی شده؟!» دستش را مقابلم گرفت و گفت: «اول ی دست بزن تا بهت بگم.» کف دستم را بدون این که بدانم چه شده بر دستش زدم و او گفت: «ما نمونه شدیم! شعبه نمونه!» با تعجب گفتم: «نمونه از چه نظر؟!» گفت: «از همه نظر، بررسی کردند دیدند همه چیز درسته، ما رو انتخاب کردند.» حس خوشحالی زیادی داشتم اما نمی توانستم بروز دهم. نمی توانستم تمام احساسم را نشان دهم. اما خوشحال بودم که بالاخره تلاش پرسنل نتیجه داد و ما به هدفی که داشتیم رسیدیم. همین حالا قطره های اشک از چشمانم سرازیر می شود چون تمام این سال ها فقط و فقط به این می اندیشیدم که می توان با سر و سامان دادن کار و برنامه ریزی درست، به نتیجه رسید. می توان با مدیریت درست پیش رفت و تمام این ها مستلزم حمایت و پشتوانه ای بود که وجود داشت. تمام این ها در واقع برمی گشت به خود مجموعه، به مدیریت کل مجموعه که اگر حمایت آنها و اعتماد آنها نبود، اصلا به وجود نمی آمد. در اصل باید از آنها تشکر کرد که هستند و اعتماد می کنند. باید به آنها تبریک گفت و تشکر کرد که اگر شما نبودید، نتیجه این نمی شد.