بارها و بارها حالش بد شده، افتاده و دوباره برخاسته و به پیش رفته اما نمی دانم چرا باز بعد از کمی حال خوب دوباره می افتد

نمی دانم چه کنم

نمی دانم چه طور به او کمک کنم

گاهی می گویم او خودش باید یاد بگیرد که از خودش مراقبت کند اما نمی تواند گاهی ظرفیت ذهن و توانایی جسمانی ام کم می شود و نمی توانم کاری انجام دهم