معضل جامعه
مدتی است که برای استخدام پرسنل، با خانم های زیادی صحبت می کنم و تقریبا هر خانمی که به مجموعه ما مراجعه می کند، از همسرش جدا شده و برای من، جای تعجب است که چرا این موضوع اینقدر زیاد شده؟! خانم هایی که از فرزندان شان جدا هستند و در حسرت دیدار فرزند خود به سر می برند. ...
چند روزی است که خانمی را استخدام کرده ایم خانمی زیبا و خوش رو اما اصلا در کار خود تمرکز ندارد. در این یکی دو روز مردد بودم که با او می توانیم کار کنیم یا نمی توانیم. امروز مرا صدا زد و گفت: ببخشید من به خاطر مشکلاتی که دارم نمی توانم خوب کار کنم. من چند روزی است که به دنبال خانه می گردم و هنوز نتوانسته ام جایی مناسب برای خودم پیدا کنم. او گفت که در حال حاضر در خانه برادرش زندگی می کند و دیشب به آنها گفته که می خواهد از این به بعد خودش برای خودش تصمیم بگیرد. او از شرایط سختی که در منزل پدرش داشته گفت و از شرایطی که در خانه همسرش داشته و از اتفاقاتی که بعد از جدایی او از همسرش برایش پیش آمده، برایم گفت. بعد از شنیدن حرف هایش به او گفتم بهتر است در حال حاضر به آنچه می خواهی فکر کنی و روی آن تمرکز داشته باشی. او نمی دانست چه کار کند. دلش برای پسرش تنگ شده و سرگردان با من حرف می زد. انگار نمی دانست واقعا چه می خواهد.
چند روز پیش خانمی به محل کار ما آمد و خود را معرفی کرد و گفت: یادتون هست که من چند ماه پیش اومدم این جا؟ گفتم: نه گفت: من همتی هستم. با همسرم مشکل داشتم یادتون اومد. گفتم: هان اون خانمی که یک روز می یومد یک روز نمی یومد!!! درسته؟ گفت: بله. الان طلاق گرفتم دیگه مشکل بچه هامو ندارم. دیگه می تونم هر روز سر کار بیام. به کار نیاز دارم. گفتم: باشه با این شماره تماس بگیر اگر نیاز داشته باشند استخدامت می کنند ما در حال حاضر به نیرو نیاز نداریم. او رفت و دل مرا هم با خودش برد. تا مدت ها به او فکر می کردم خدایا او چرا این قدر لاغر شده بود. خدایا چرا این بلا سر خانواده ها می آید. خدایا چرا به همین راحتی بچه ها از مادر خود دور می شوند؟ خدایا دیدن این شرایط واقعا ناراحت کننده است.