دوست داشتن یک امکان برای لذت بردن از زندگی است. کافی است به اطراف نگاه کنی می بینی که تو می توانی همه را دوست داشته باشی و از زندگی ات لذت ببری. حتی آن هایی را که به تو آزار رسانده اند. من این روزها در محل کارم با تمام وجودم همکاران را دوست دارم. از بودن با آنها لذت می برم و از رفتن آنها غمگین می شوم. اما به آنها می گویم به من زنگ بزنید از شنیدن صدای شما خوشحال می شوم. مارال دختری است که حدود یک ماه کنار ما بود. دختری با ادب و دوست داشتنی. سعی می کرد کنار یاد گرفتن مسایل کاری احساساتش را بروز دهد. روزهای آخر کارش البته خودش نمی دانست روزهای آخر است، مرا صدا زد و گفت: این جزیره را دیده اید؟ گفتم نه. گفت: خیلی دوست دارم به این جزیره بروم. ببینید آسمان و دریایش چه زیباست. همین طور که عکس ها را نشانم می داد. حرف می زد و می فهمیدم که دارد از احساسش می گوید و من را در احساس خود شریک کرده است. کنارش ایستادم و گفتم: توی ایران هم جاهای دیدنی زیادی هست تو می توانی به آنجا سفر کنی. مثلا به چابهار سفر کن. دختر من وقتی به چابهار رفته بود فکر نمی کرد طبیعت آنجا آنقدر زیبا باشد. بعد چند عکس از بندر چابهار را که دخترم رفته بود به او نشان دادم. هر دو داشتیم با هم و از کنار هم بودن لذت می بردیم. اما چه زود تمام شد و او امروز برای خداحافظی آمده بود. از دیدنش خوشحال شدم و گفتم حتما با من تماس بگیر. بعد حس کردم به اندازه ای که من کنار او بوده ام به همان اندازه او را دوست دارم و این یک حس قشنگ است که می تواند همیشه و همه جا اتفاق بیفتد.