گاهی وقت ها دلم می خواهد گریه کنم آن هم وقتی که کسی حرفی می زند که نباید بزند. از نظر دیگران وقتی که یک خانواده سرپرست ندارد، فرزند آن خانواده و همسرش کمبود دارند و هر اتفاقی می افتد، آن ها مقصرند. هر طور دل شان می خواهند رفتار می کنند و هر چه دوست دارند می گویند.

من بارها با این موضوعات درگیر بوده ام. مثلا توی مدرسه بچه های طلاق یا بدون سرپرست یا بد سرپرست، خیلی اذیت می شوند. همه فکر می کنند این بچه ها مشکل دارند و هر اتفاقی می افتد آنها مقصرند. اگر این بچه ها کسی رو داشته باشند که از آنها حمایت کند، مثلا مادرش، معلمش، ناظم یا مدیر مدرسه، خب می خواهند موضوع بررسی شود و بعد از آن مشخص می شود چه اتفاقی افتاده و کسی که قصد آزار داشته، می فهمد نمی تواند هر کاری که دلش می خواهد بکند. اما اگر این بچه ها کسی را نداشته باشند، مدام در مضام اتهام هستند و در آن لحظه است که دل شان می خواهد گریه کنند چون به خاطر کار نادرست اذیت نشده اند بلکه به خاطر شرایط شان، اذیت شده اند. 

خانم های تنها هم این شرایط رو دارند مدام باید از خودشان دفاع کنند. اگر کسی را داشته باشند که از آنها حمایت کند، راحت ترند اگر کسی را نداشته باشند خودشان باید این کار را بکنند و یک روز خسته از این نبرد، به دنبال جایی برای گریه می گردند.