بی توجهی
می بینی خانم من اون بستنی رو با عشق خریدم دلم می خواست بین همه بچه ها تقسیم کنند ولی فقط خودشون خوردند. تازه منو مسخره هم کردند، گفتند: می گفتی برات کادو می خریدیم. گفتم کی گفت. گفت: آقای ؟ دیگه!! به من میخندید و حرف می زد. شما نمی دونید بابام با من چی کار کرده من به اندازه کافی داغونم اینام منو اذیت میکنند. ...
همین طور با عصبانیت با من حرف میزد وسط حرفهاش تلفن قطع شد. فوری بهش پیام دادم که توی مترو هستم. معذرت خواستم و اون هم به من این پیام رو داد: ببخشید مزاحمت ایجاد کردم ولی این رسم بزرگتری داخل مجموعه کاری نیست. ممنون
پیامش واقعا ناراحتم کرد همین که از مترو پیاده شدم بهش زنگ زدم و گفتم: تو خودت رو ناراحت نکن گفت: زنگ زدم گوشی شون خاموشه. گفتم به کی زنگ زدی؟ گفت: آقای ؟ ...
کمی آرومش کردم و گفتم: فردا پیگیری می کنیم ببینیم چی شده، تو الان آروم باش. گفت: باشه چشم
از این که احساساتش جریحه دار شده بود ناراحت بودم و از خودم خجالت کشیدم چون واقعا اون دیروز با تمام عشقش برای همه بستنی، اونم بستنی سنتی خریده بود و من به این موضوع بی توجه بودم.