این روزها در حال خواندن دو کتاب هستم یکی را به محل کارم می برم و می خوانم، آن یکی را به صورت پی دی اف در گوشی موبایلم شب ها می خوانم. نکته جالب این جاست که یکی مربوط می شود به چگونه زیستن و آن یکی درباره دین مسیحیت و مسایل مربوط به آن است. 

کتاب «آخرین سخنرانی» از رندی پاش 

جمله اول کتاب: با تشکر از پدر و مادرم که به من اجازه دادند رویاپرداز باشم و با امید به رویاهایی که کودکانم خواهند داشت. 

یا در بخشی از کتاب آمده: نمی توانیم کارت هایی را که در دست داریم، عوض کنیم، پس مهم این است که چگونه با آنها بازی کنیم.

موقع خواندن این کتاب یک حس خوب دارم. انگار من هم روزی از زندگی ام می نویسم انگار به من می گوید تو هم می توانی مثل من یک سخنرانی داشته باشی درباره گذشته و حال خود. و من با حس همزاد پنداری با رندی پاش کتابش را می خوانم. 

کتاب «به نام گل سرخ» از امبرتو اکو کتابی است که استاد عزیزم «قندی» به ما توصیه کرده بود بخوانیمش. و من سالها نام کتاب را در ذهن خود داشتم تا این که بالاخره به نسخه پی دی اف آن دست پیدا کردم. البته دخترم آن را برایم پیدا کرد و من با یک حس خوب شروع به خواندن کردم. کتاب درباره دین مسیحیت در سال های 1300 میلادی به بعد است. سال هایی که مردم سرگردان در میان احزاب مختلف دین مسیحیت نمی دانستند چه چیزی درست است.

با خواندن این کتاب، این روزهای کشور برای ما تداعی می شود گروهی از مسیحیان به این اعتقاد دارند که زندگی ما باید با یاد مسیح همراه با درد و رنج بگذرد آنها در میان شهر بر بدن های برهنه خود زنجیر می زنند و بدن های خود را زخمی می کنند. گروهی دیگر می گویند مسیح فقیر بوده ما هم باید فقیر باشیم و در میان مردم اعتقادات خود را ترویج می دهند دست از کار می کشند و هیچ کاری انجام نمی دهند تا فقر را احساس کنند. گروهی دیگر معتقدند که باید بعضی از مسایل را از جنبه علمی آن دید و به علم و دانش احترام گذاشت. ....

با خواندن این کتاب و فکر کردن درباره آن روزها می توان فهمید که بعد از جنگ های صلیبی و دوره هایی که گذشته دین مسیحیت جایگاه خود را پیدا کرده و همه مردم با هر اعتقادی کنار هم زندگی می کنند و دیگر در جهالت به سر نمی برند. دین در سیاست آنها تاثیر ندارد.