هراس
دختر که باشی اونم دختری که توی خونه کمک مادرت می کنی، با موضوعات مختلف درگیر می شی. چون کنار مادرت هستی و با او آشپزی می کنی، بچه بزرگ می کنی، مهمان داری می کنی و در، آمد و رفت همسایه ها، قرار می گیری. من در خلال کنار مادر بودن، خیلی چیزها می شنیدم و از خیلی خبرها با خبر می شدم. مثلا فلان همسایه که همسرش فوت کرده و تنها شده به خاطر مزاحمت مردان همسایه چقدر اذیت می شود. یا این که فلان فامیل ما با یکی از خانم های اقوام ازدواج کرده آن هم ازدواج مجدد. ... شنیدن این اخبار آن هم در ابتدای دوره نوجوانی و جوانی فقط باعث می شد به فکر فرو بروم و از خودم بپرسم چرا یک خانم تنها این قدر برای دیگران مهم می شود. چرا یک مرد با یک زن دیگر با وجود همسرش ازدواج می کند. ... و حالا که خود دارای فرزند شده ام و مادر هستم می دانم چرا، می بینم که چرا و دیگر نیاز نیست زیاد فکر کنم. انگار چرخ گردون زندگی چرخیده و هیچ فرقی نکرده چه در دهه پنجاه باشی یا در دهه نود. در هر زمان که باشی همان طور رفتار می شود. چون هنوز فرهنگ ایرانیان عوض نشده. تا می فهمند که خانمی از همسرش جدا شده یا همسرش فوت شده است، دیگر ول کنش، نیستند مزاحمت ها شروع می شود و او یا استقبال می کند یا از مزاحمت ها اذیت می شود. در هر صورت به دلیل پیش آمدن این موضوع برای خود من، به گذشته ها رفتم. حال، خودِ من، از هراس درگیر شدن با این مسایل می گریزم، از هر کس و از هر چیزی که بخواهد مرا درگیر کند.