مرتضی پاشایی
او را نمی شناختم. وقتی یکی از پرسنل گفت که او در بیمارستانی که دخترش کار می کند بستریست، نمی دانستم که درباره چه کسی صحبت می کند تا این که او از میان ما رفت. باز هم گیج بودم و در ذهنم به دنبال چیزی بودم تا او را به تصویر بکشم. پرس و جویم به آنجا رسید که دخترم آهنگ های او را برایم گذاشت. فهمیدم نام او را در ابتدای آهنگ های داخل گوشی ام دیده بودم ولی چون علاقه ای به خوانندگان جدید نداشتم از کنار آهنگ ها رد می شدم و برایم مهم نبودند. اما آن روز، نه فقط دخترم بلکه همه مردم شهر، آهنگ های او را نجوا می کردند، می گریستند و باعث شدند من از خودم بدم بیاید. چرا من نباید به اطرافم، به آهنگ هایی که شاید زیبا باشند اهمیت دهم؟!! چه بد شد، باز هم لحظات از دستم رفت، باز هم فرصتی را از دست دادم و یاس به سراغم آمد. بعد از رفتنش کنجکاو شدم که بدانم او کیست؟ چه خوانده و چه شخصیتی دارد؟ برایش آرزوی آمرزش دارم و امیدوارم مرا ببخشد.