امشب بعد از مدت ها می خواهم بنویسم از روزهایی که بدون نوشتن گذشته از روزهایی که بدون ثبت شدن گذشته فقط به خاطر کار زیاد. کار کردن برای این که بتوانی روزگار بگذرانی. برای این که نمانی و بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی.
روزهایی که گذشت با کسانی گذشت که فقط باید برایشان وقت بگذاری حرفشان را بشنوی و درکشان کنی. کارگرانی که می خواهند کسی به آنها توجه کند نیازشان را بفهمد و آن را برطرف کند. تا آنجایی که در توان دارم سعی می کنم بتوانم با نیروهایی که با آنها کار می کنم ارتباط برقرار کنم و گوش شنوایی برای آنها باشم. اما واقعا کار با نیروی انسانی سخت است. نیروهایی که هر کدام از یک جای شهر با یک فرهنگ می آیند و می خواهند کسب درآمد کنند کار بسیار سختی است چون باید بتوانی نیازهای آنها را برطرف کنی. وقتی نیاز دارند که کنار خانواده شان باشند به آنها مرخصی بدهی و خودت بدون نیرو روزگار سر کنی. تازه جواب مدیران بالاسری را هم بدهی. استخدام نیرو آنهم در شرایطی که آدم های امروزی دیگر اهل کار کردن نیستند خود یک دل مشغولی برای مدیران است.