قسمت هفتم سریال The Crown

شما توی این قسمت یک دختر بچه رو میبینید کنار پنجره، خیره به آسمان. صدای حرکت هواپیماها در فضا پیچیده و کودکانی که برای هواپیماها دست تکان می‌دهند و فریاد می‌زنند.
WINDSOR CASTEL 1940

صدایی دخترک را به خود می‌آورد، علیاحضرت، به سمت صدا بر‌می‌گردد، معلمش از او می‌خواهد سرجایش بنشیند. بک میز مستطیلی بزرگ که یک سر آن خواهرش نشسته و یک سر دیگر آن، او می‌نشیند.

- «پس همیشه فرمانروا غذا خوردن را شروع می‌کند. مطلقا ممنوع است که کسی قبل از پادشاه لقمه‌ای را بخورد.»

خواهرش با لبخندی به او، شروع به نوشتن می‌کند. صدایی از دور دوباره او را فرا می‌خواند: «وقت ملاقات با سرپرست رئیسه، لیلی بت»

وارد حیاط مدرسه می‌شود. داخل حیاط همه بچه‌ها با بردن دست به روی کلاهشان، به او احترام می‌گذارند.

- والا حضرت سلطنتی

سرپرست رئیسه (معلمش) خطاب به او می‌گوید: «والتر بجت در سال ۱۸۶۷ نوشت: دو عنصر، قانون اساسی بریتانیا را تشکیل می‌دهند، اشخاص کارآمد و شخص والا مقام.»

- پادشاه کدام یک از این دو قدرت است؟

او دارد به کلاغ سیاه که روبرویش، روی میز نشسته نگاه می‌کند. کلاغ با چشمان سیاه و براغش به او خیره شده.

- شخص والا مقام

- very good شخص کارآمد این اختیار را دارد تا سیاست را تعیین و اجرا کند و در برابر رای‌دهنده پاسخ‌گو باشد. مساله‌ای که به همه مرتبط است، باید از طرف همه هم، تایید شود. شخص والا مقام به شخص کارآمد فحوا (معنا) و مشروعیت می‌بخشد و تنها در برابر چه کسی پاسخگوست؟

- خدا

- دقیقا، این دو نهاد پادشاهی و دولت، قدرت بلند مرتبه و کارآمد، تنها زمانی موثر هستند که از یکدیگر حمایت کنند و به هم اعتماد داشته باشند. زیرش رو خط بکشید.

دخترک زیر کلمه trust را خط می‌کشد و رو به معلمش می‌گوید: «اینها رو به بقیه دانش‌آموزها هم تدریس می‌کنید؟»

- نه فقط به شما، به اون‌ها اینو می‌دم.

به سمت میزش می‌رود و تعدادی کاغذ را از رویش بر‌می‌دارد و به سمت دخترک می‌آید. دخترک به برگه‌ها نگاه می‌کند سوالات ریاضی و ... رو به معلمش می‌گوید: «نباید منم اینا رو بلد باشم؟»

- خیر خانم، در شأن شما نیستن.

دخترک دوباره به برگه‌ها نگاه می‌کند نگاهی که در آن تفکری عمیق نهفته است. آن سو تر کلاغ سیاه را می‌بینی که زیر میز در حال راه رفتن است.

ملکه الیزابت که در افکارش غوطه‌ور شده و در حال مرور این خاطرات است به خود می‌آید و به مادرش که کنارش نشسته نگاه می‌کند، مادرش در حال روزنامه خواندن است. ...

این قسمت سریال آنقدر جذاب و آموزنده است که تا مدتی مرا به فکر فرو برد، هم درباره شخص ملکه و هم درباره کشور انگلستان. کشوری که سال هاست توانسته قدرت و نفوذ خود را حتی در مستعمراتش حفظ کند. آنجا که می گوید قانون اساسی از دو عنصر تشکیل شده، بیشتر مرا به فکر واداشت، دولت و پادشاه. آنجا که وقتی نخست وزیر و وزیر خارجه، اعتماد فی ما بین (اعتماد بین دولت و ملکه) را از بین می برند، ملکه برای یادآوری به نخست وزیر دفتر خود را که سال ها قبل به سفارش معلمش، زیر کلمه اعتماد را خط کشیده بود باز می کند و برایش نوشته هایش را می خواند. چرچیل وقتی ابهت ملکه را می بیند می گوید: «حالا که شما آماده اید (منظورش آماده برای اداره امور کشور) من استعفا می دهم.» ملکه جوان به آنها قانون اساسی و دلایل موثر بودن آن را در اداره کشور، یادآوری می کند و آنها شرمگین از حضورش مرخص می شوند. این صحنه ها بسیار زیباست. نشان می دهد چه طور قوانین می توانند از تصمیمات خودسرانه جلوگیری کنند و من به این فکر می کردم که در کشور من قانون اساسی بر چه اساسی بنیان شده و آیا در کشور من، بر اجرای قانون، نظارتی هست؟