مامان جان سلام
صبحت به خیر
خوبی
منم خوبم
مامان جان حالت چه طوره
اون جا راحتی
مامان دلت برای ما تنگ نشده
مامان دل من برای تو تنگ شده
مامان مامان مامان بیا بیا که دلم داره می ترکه
مامان بیا تا بازم باهات باشم تا بازم باهات غذا درست کنم بیا تا نگات کنم و بهت افتخار کنم بیا تا حست کنم مامان جونم
مامان مامان تو همه جا با منی حست می کنم حتی وقتی دارم راه می رم باهات حرف می زنم مامان جانم امروز جمعه است درست تو روز جمعه رفتی تو روز حمعه ما رو تنها گذاشتی تو روز جمعه ما رو ترک کردی تو روز جمعه خیلی آروم چشمهات رو بستی و رفتی من و بچه ها و بابا رو تنها گذاشتی رفتی چرا آخه چرا
باید از خدا بپرسم خدایا چرا مامانمو بردی؟ چرا من تنها رو تنهاتر کردی خدایا چرا چرا
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 8:41 توسط
|