تاثیر کلمات بر افراد
دیشب داشتم گفت و گویی را می دیدم که به نظرم جالب آمد آنها داشتند درباره تاثیر کلمات بر افراد صبحت می کردند. یکی از آنها جملاتی از خانم برنی براون نقل قول کرد درباره شرم: «احساس یا تجربه ای، به شدت دردناک که حاصل این باور است که ما به قدری عیب و نقص داریم که شایسته پذیرفته شدن و تعلق داشتن، نیستیم.»
ـ وقتی بین خانواده ها، زوج ها یا دوستان اختلاف پیش می یاد، آنها گاهی وقت ها از اهرم شرمگین کردن استفاده می کنند و اون، وحشتناکه!!
ـ می دانید که چرا این اهرم، این ابزار، این چاقو این قدر دردناکِ!! به خاطر این که آدمی که ازش استفاده می کنه اطلاعات زیادی از ما داره ... می دونید انواع و اقسام داره
خیلی وقت ها پدر و مادرها از شرم استفاده می کنند تا محبت شون رو به بچه ها نشون بدن. این جمله ای است که بعضی از پدر و مادرها به بچه هاشون می گن: «اگه من توی این ازدواج موندم فقط به خاطر شماست.» چیز پنهان در این نکته اینه که بگه من چقدر دوسِت دارم، چقدر ارزشمندی برام. ولی از چشمان این بچه این گزاره را ارزیابی کنید و با گوش های اون بچه بشنوید: «اینه که عزیزترین کس من ـ پدرش مادرش ـ عمری در زندانی، در اسارت است به خاطر وجود من که اگر من نبودم اون می تونست زندگی بهتری داشته باشه» شاید ما برای تمام عمر، توانایی لذت بردن از زندگی را در فرزندمان بُکُشیم. او احساس عذاب وجدان دارد. ...
کلمات خیلی قدرتمندند. من فکر می کنم ما توی جامعه ای هستیم که به طرز بدی در جهت شرمگین کردن آدمها، چه تو مدرسه، چه تو جامعه، چه تو خانواده از این کلمات، بی رحمانه استفاده می کنیم. بحث مان را با مصداق ها ادامه دهیم.
یکی از مصداق های مهم شرم، فقر است. کسی که فقیر است با خودش فکر می کند همه مسئولیت، انگار گردن اوست، بی عرضه به نظر می رسد. فقر با شرم عجین می شود و خیلی دردناک تر می شود. کسانی که مقصر فقر در جامعه هستند به جای این که شرمگین باشند، فرودستان شرم را تجربه می کنند.
در مورد فقر یک شعری است از «ور رود سالا»:
این زنی است که با دست خنده اش را می پوشاند تا دندان هایش دیده نشود.
به پرتگاهی غمانگیز نزدیک میشود،
شرم است، شرم از آلونکی که در آن زندگی می کنی
و از درآمد ناچیز پدر و چیزهایی که با آن نمیتوانی بخوری و بپوشی!
از چاقی و موهای کم پشت،
از سرخی جوشهای صورت،
جیب خالی و تظاهر به سیر بودن!
از بیماری که در درونت سر برکشیده، با بلیط یک طرفهای در دستان سرد و سیاهش به دیار نیستی،
و پولی که نداری تا سِحرش را باطل کنی!
شرمزده از شرمزدگی!
آه شرم، که چه نفرین شدهای!
که چه آشکاری!
که چه جنایت پیشه و واقعی هستی!
از ناتوانی در خواندن و وانمود کردن به توانایی!
از شرمی که نمی گذارد از خانه بیرون بروی!
از بی طاقتی فروشنده سوپر مارکت در شمردن پولهای خوردت!
از آره، پدر من هم در فلان جا کار می کند!
از پیاده شدن در مقابل خانهای زیبا و پنهان شدن در سایه درختان و تماشای دور شدن دوستان و بازگشتن به خانه در آن سوی شهر، خسته و تنها!
از کاهش دیوانه وار برای داشتن!
از گرم نشدن در زمستان!
رویای خانه و ماشین!
از اینکه بدانی این رویاها چقدر چقدر کوچکاند، چقدر کوچکاند!
https://virgool.io/ketabbaz
گفت و گویی قابل تامل است. مرا به فکر فرو برد. تنها چیزی که به دنبالش بودم تاثیر کلمات بر ما بود. من بیشتر وقت ها به این فکر می کنم که در ادای کلمات دقت کنیم، نکند با کلمات مان دل کسی را بشکنیم یا او را از خود و زندگی اش شرمگین کنیم. شرم احساس یا تجربه ای بسیار دردناک است. اگر حرفی داریم آن حرف را به درستی بیان کنیم.