رهایی
سر کارم و دلم می خواهد، بنویسم، اشک از چشمهایم جاری است و دلم برای چیزی تنگ شده، فکر کنم دلم برای آزادی و رهایی تنگ شده!! این روزها انگار در قفسم، این روزها انگار نمی توانم احساساتم را بروز بدهم. این روزها به خاطر یک سری مسایل، مجبورم طوری رفتار کنم که باب میلم نیست.
این روزها به این می اندیشم که چه طور می شود آزاد شد، چه طور می شود رها شد، رها
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 8:29 توسط
|