وقتی دلم تنگ می شه فقط با نوشتنه که آروم می شم. امروز دوم خرداد و من باید انبارگردانی و کارهای مربوط به حقوق پرسنل رو آماده کنم اما اصلا دست و دلم به کار نمی ره و دلم می خواد ی کار دیگه بکنم. مثلا همین الان داشتم با خودم می گفتم کاش می شد برم ی جایی توی طبیعت فقط نفس بکشم. دلم برای آزادی تنگ شده، رها شدن از هر چی کار و مسایل مربوط به زندگیه. خسته شدم از بس به مسایل شخصی و مسایل کاریم فکر کردم. خسته شدم از بس  سر کار از خدا خواستم، برامون مشتری بفرسته. هر روز که می یام سر کار به خدا می گم خدا جون ما این جا فقط با فروش زنده ایم، الطافت رو نصیب ما کن. بدترین روزهای کاری ما ایام فروردین و اردیبهشت بود و حالا به خرداد رسیدیم و من منتظر ی فروش خوب هستم. شاید فروش خوب حالم رو خوب کنه.