اولین قدم اشتباه را که برمی داری همین طور پیش می روی و تا بخواهی آن را اصلاح کنی می بینی چند سالی گذشته است و تو زمان زیادی را از دست داده ای. این روزها وقتی که به خودم فکر می کنم می بینم که زمان زیادی را از دست داده ام و اصلاحات هم آنقدر چشمگیر نیست که بتوانم به آن دل خوش کنم. از این که باید به کسی که هیچ تجربه ای از یک زندگی مشترک ندارد مسائل و مشکلات آن را توضیح بدهم پرهیز می کنم انگار او هیچ چیزی از دنیای من نمی داند برای همین سکوت اولین چیزی است که در مقابلش می کنم انتظار همدردی هم از او ندارم چون می دانم درک این مساله را هم ندارد پس در انتظار روزی هستم که فقط بگوید: می فهمم.