امروز 14 فروردین است تعطیلات نوروز تمام شد و تقریبا همه مراکز و ادارات، دانشگاه ها و مدارس باز شدند. از نیمه دوم سال 98 (بهمن) که بیماری کرونا در کشور شیوع پیدا کرد مدارس و دانشگاه ها تعطیل شدند و هر بار که خواستند این مراکز را به صورت دائمی باز کنند بیماری شدید می شد و باز مجبور می شدند که مدارس و دانشگاه ها را تعطیل کنند اما از امروز عملا همه در این مراکز حضور داشتند و من دانشجویان دختر را که وارد اتوبوس شدند دیدم حتی از یکی از آنها پرسیدم کسی هم به دانشگاه آمده بود؟  گفت: «باورتان می شود بچه ها توی گروه می گفتند نمی آییم اما همه آمده بودند.» آن یکی گفت: «کلاس ما فقط ده نفر آمده بودند.» و آن یکی گفت: «ما توی کلاس 20 نفر بودیم.» دخترهای زیبا با خوشحالی تمام کنار ما ایستاده بودند و داشتند از لحظاتی که گذرانده بودند با هم حرف می زدند. انگار دلشان برای این جور حرف زدن و کنار هم بودن تنگ شده بود. 

و اما نوروز امسال بد نبود. دو تا موضوع پیش آمد ـ چهارشنبه ده فروردین و جمعه دوازده فروردین ـ که هر کدام به نوبه خود، در زندگی شخصی من تغییراتی را ایجاد می کنند. هر کدام تجربیات مخصوص به خود را دارند. شاید دیگر تکرار نشوند اما فراموش نخواهند شد.