خدا جون ازت ممنونم
توی هیاهوی زندگی به دنبال آرامشیم و این آرامش گاهی هست و گاهی نیست.
اما حالا که هست من مدام از خدا تشکر می کنم. خدایا شکرت
وقتی به اطرافم نگاه می کنم از این که شرایطی به وجود آمده تا احساس آرامش کنم می گویم خدایا شکرت
یکی دو هفته قبل احساس بدی داشتم، فکر می کردم چرا باید این طور کارهای ما گره بخورد و ما سرگردان به دنبال نیروی کار باشیم؟ اما حالا، در محل کار، شرایط خوب است به طوری که وقتی به نیروهای جدید، نگاه می کنم از وجودشان لذت می برم. مردی که پنجاه سال را گذرانده و فقط دو ماه بیمه دارد، سال ها کار کرده اما بیمه نبوده است و حالا او کنار ماست. او اندوخته های خود را دارد، اخلاقی نیکو و آرامشی بسیار و آن دیگری، مردی حدود چهل سال، آرام و باتجربه
دو سه هفته پیش با خودم می گفتم: «آخه شب عید، نیرو کجا بود؟ چرا نیروی کار ما، باید درست شب عید، ما را تنها بگذارد و برود! و حالا به جای او، دو نفر آمده اند که هر دو، مرا به شکرگزاری وا می دارند.
خداجون ازت ممنونم