گاهی فراموش می کنیم چه شد؟ چرا این جاییم؟
گذشته را فراموش می کنیم اما اگر به خود اطمینان داشته باشیم می دانیم که تصمیم درستی گرفته ایم.
چند روز تعطیلی باعث شد گذشته فراموش شده دوباره جلوی چشمانم ظاهر گردد. با آرامشی که سالها طول کشید تا به دست بیاورم به همراه خانواده و دوستان به گردش رفتیم.
فرد بیمار شروع به صحبت کرد. کسانی که در کنارش بودند حرفهایش را گوش می کردند و نظر می دادند در ابتدا من عکس العملی نشان ندادم اما بعد از این که چند بار تکرار شد و حرفها هم تکراری و بی معنی بودند از این که دیگران می نشینند و این حرفها را گوش می کنند عصبانی شده بودم. سرم را با چیزی گرم می کردم که نشنوم اما نمی شد چون حرفهای پوچ و بی معنی همین طور ادامه داشت.
در آن دو روز تعطیلی از هوا و از طبیعت لذت بردم اما در ناخودآگاهم آزار دیده بودم و امروز که دو سه روزی از تعطیلات می گذرد هنوز حس می کنم از آن حرفها دلگیرم و دلم می خواهد فراموششان کنم.