بازی هوشمندانه

بعضی از آدم ها برای این که بتوانند کار خودشان را بکنند دیگران را بازی می دهند. جلوی چشم تو گریه می کنند، جلوی چشم تو به فلانی دری وری می گویند یا خیلی آرام و سربه راه می شوند و تو فکر می کنی که همه چیز رو به راه است. اما تا بازی اینان را از نزدیک نبینی و حس نکنی نمی توانی بفهمی که چگونه با احساساتت بازی می کنند. فقط خدا نکند که از تو خطایی، اشتباهی سرزده باشد آن وقت زبانشان هم بر سر تو دراز است. یادم می آید که چه طور دروغ می گفت و خودش را به مظلوم نمایی می زد تا دیگران فکر کنند او بی گناه است و تو چقدر بدجنسی که با او این طور برخورد می کنی. در هر حال باز امروز بعد از این همه حواس جمعی و تجربه از گذشته، توسط کسی به بازی گرفته شدم. اما فکر کنم خودش بازی خورد چون آنان که دیگران را بازی می دهند خودشان ضرر می کنند. در هر حال باید دانست که رفتارها همیشه صادقانه نیست. کلام و گفتار دیگران همیشه صادقانه نیست و تو در میان این همه دو رویی باید صداقت و بی صداقتی را تشخیص دهی و با چند ساعت ناراحتی، آنان را فراموش کنی.

دوستم بدارید

 

خیلی دوست دارند مثل دیگران مورد تایید باشند، خیلی دوست دارند دیگران دوستشان داشته باشند، اما نمی دانند چرا دیگران از آنها گریزانند؟ رفتارهای نادرست، خواسته های نا به جا، حمایت نکردن در مواردی که دیگران نیاز به حمایت آنها دارند، دروغ و ... اینها باعث می شود که دیگران نتوانند آنها را همیشه دوست داشته باشند.

تا می خواهی او را به خاطر فلان کارش دوست داشته باشی، کاری می کند که محکم به دیوار می خوری و حس می کنی در احساست نسبت به او اشتباه کرده ای. مدام کارهای دیگران را زیر سوال می برد، مدام با حرف هایش تردید و ترس را نسبت به دیگران ایجاد می کند و از این گذر خود می خواهد جایگاهی بیابد اما این گونه نیست.

بالاخره دیگران از موضع ضعف خارج می شوند، بالاخره او هم روزی مشکلی خواهد داشت، پس بهتر است از نگاه درست به مسائل نگاه کنیم نه از روی غرض و کینه.